بنام خدا

ادامه مطلب نقد و بررسی بینش مسیحانه در فلسفه قیام عاشورا - 2

بنابراين نتيجه چنين نگرشى به واقعه عاشورا آنست كه گريستن ها وگرياندن ها در عزاى حسين(عليه السلام) خود هدف نهضت عاشورا قلمداد شده و هدف اصلى فراموش شود. و مردم براى آنكه بهتر و بيشتر گريه كنند و دامن خود را از هرگونه گناه و پليدى شستشو دهند، در كنار روضه هاى صحيح، به روضه هاى دروغ و تحريف آميز و عزادارى هاى بى محتوا وگاه در تضاد با اهداف واقعى قيام امام حسين(عليه السلام) نيز روآورند و نگاه آنان به حادثه عاشورا، به عنوان يك جنايت ومصيبت باشد، كه بايد براى آن گريه و عزادارى كرد. بدون ترديد با اين نگاه به نهضت كربلا، ديگر امام(عليه السلام)، قهرمان جاويدان وبى بديل نيست، بلكه تنها مظلومى است كه بايد بر مظلوميتش گريست! ومرثيه سرايى كرد. به اين ترتيب شور وحركتى كه در اين حادثه وجود دارد، به خمودى وسكوت مى گرايد ونهضتى كه مى خواهد براى جباران تاريخ خطرساز باشد، عاملى براى تخدير جوامع شده و ستمگران يزيدى در طول تاريخ از خطر عاشورا وخاطره جان فشانى امام حسين(عليه السلام) مصون مى مانند. از اين رو، اين ديدگاه يكى از بدترين نوع تحريف ها در زمينه هدف نهضت عاشوراست.

 

اگر هدف از عزادارى ومرثيه خوانى اين باشد ـ كه به يقين اين نيست ـ هيچ كس با آن مخالف نخواهد بود و حتى ممكن است افراد آلوده، بيشتر به آن رغبت نشان دهند و ستمكاران نيز جزو عزاداران و بانيان عزا باشند! از اين رو وقتى به تاريخ پانصد ساله اخير ايران مراجعه مى كنيم، مى بينيم كه برخى از سلاطين صفوى وقاجار كه در ستمگرى وقساوت قلب دست كمى از كشندگان اباعبدالله(عليه السلام) نداشتند، خود در تكاياى شاهانه خويش به عزدارى مى پرداختند(41) و حتى اشعار جان سوزى نيز در اين باره مى سرودند.(42) چنانكه افرادى نيز در هر عصر هستند كه هيچ گونه شناخت و سنخيتى با امام(عليه السلام) ونهضت وى ندارند ولى در مراسم عزادارى چنان خود را عزادار نشان مى دهند كه گويى تنها به آنان بايد عزادار واقعى گفت!

ترديدى نيست كه، مرثيه سرايى و ذكر مصيبت وعزادارى در مظلوميت اباعبدالله(عليه السلام) و متناسب با اهداف بزرگ حركت حضرت اجر و فضيلت فراوان دارد. چنانكه روايات زيادى كه درباره ثواب گريه وعزادارى بر امام حسين(عليه السلام) از معصومان(عليهم السلام)رسيده است،(43) بيانگر اين معناست؛ اما بايد توجه داشت كه مثلا شاعرى كه مى خواهد در رثاى سيدالشهدا شعر بسرايد، بايد نخست به درستى، امام و هدف او را از قيام بر ضد نظام اموى، بشناسد و سپس اشعارى مناسب مقام وشأن امام(عليه السلام)واهدافش بسرايد. دراين صورت است كه شعرش هدف دار، حماسى، عزت بخش وحركت آفرين خواهد بود.

همانند: كُمَيْت اسدى و دِعْبِل خُزاعى از شاعران مرثيه خوان در عصر ائمه(عليهم السلام) كه در حضور ائمه(عليهم السلام) مرثيه سرايى مى كردند واز سوى آنان مورد تشويق ومشمول دعاى خيرشان مى شدند. بدون شك اگر اشعار امثال كميت و دعبل با اشعار برخى از شاعران قرون متأخر مقايسه شود، به روشنى تفاوت ديدگاه ها نمايان مى شود. انديشمند معاصر استاد شهيد مطهرى در اين باره مى گويد:

"دلم مى خواهد شما اشعار كميت اسدى، اشعار دعبل خزاعى، اشعار ابن رومى وابوفراس حمدانى را (كه به عربى است) با همين اشعار محتشم (كه هزار خواب برايش تعريف مى كنند) مقايسه كنيد و ببينيد آنها كجا واينها كجا؛ آنها دارند مكتب حسين را نشان مى دهند، كميت اسدى با همان اشعارش، از يك سپاه بيشتر براى بنى اميه ضرر داشت، اين مرد، كى بود؟ يك روضه خوانى بود؛ اما چه روضه خوانى؟ ... شعر مى گفت كه تكان مى داد دنيا را، تكان مى داد دستگاه خلافت وقت را ... اين مرد بخاطر همين اشعار و همين نوع مرثيه خوانى چه سختى ها كشيد وچه روزگارها ديد وبه چه وضع اورا كشتند ...اينها درزير چتر مرثيه سالار شهيدان امام حسين(عليه السلام) چه انتقادهاى داغ وگزنده اى از بنى اميه و از بنى عباس كردند و چه ها بر سر آنها آوردند؟(44)

اين دسته از شاعران چنان با بصيرت و آگاهى از حماسه عاشورا سخن مى گفتند كه هركس به شعر آنان گوش فرا مى داد، بى اختيار تحت تأثير قرار گرفته وصحنه كربلا در ذهنش تداعى مى شد و نسبت به حقيقت ماجرا بصيرت مى يافت. چنانكه كميت اسدى درباره علت وقوع حادثه عاشورا مى گويد:

يصيب به الرامون فى قوس غيرهم **فيا آخرا اسدى له الغى اول(45)

«تير اندازان از كمان ديگران بر او تير مى انداختند وچه بسا شخص آخرى كه نفر اولى زمينه گمراهى را براى او فراهم ساخت».

كميت در اين بيت ، به ريشه يابى جريان عاشورا پرداخته وبراين باور است كه زمينه چنين ستمى را خلفاى پيشين به وجود آوردند و يزيد آن را عملى ساخت.

هم چنين وى در اشعارش حاكمان اموى را مسئول شهادت امام حسين(عليه السلام) وجنايات ديگر دانسته وخطاب به آنان گفته است:

فَتِلْكَ مُلُوكُ السُوءِ قَدْ طالَ مُلْكُهُمْ *** فَحَتى مَ حَتى مَ العناء المطول

وما ضُرِبَ الامثالُ فِى الجورِ قَبْلَنا *** ِلاَجْوَرَ مِنْ حُكّامِنا المُتَمِثلِ(46)

[اينها خليفه رسول خدا(صلى الله عليه وآله) نيستند بلكه] آنان شاهان ستمگرى هستند كه مدت حكومتشان به درازا كشيده است. پس تا كى و تا كجا اين رنج طولانى ادامه خواهد داشت؟

ستمگرانى كه قبل از ما، در ستم ضرب المثل بودند، هيچ وقت از حاكمان عصرما ستمكارتر نبودند. [اما اين بنى اميه روى همه آنان را سفيد كردند.]

ولى در مقابل، شاعرانى هستند كه حادثه كربلا را فقط از جنبه عاطفى، احساسى ورثايى نگريسته و(به جاى حكومت ستمگر اموى) چرخ فلك را علت ومسئول شهادت امام حسين(عليه السلام)دانسته اند، چنانكه محتشم در بند يازدهم از تركيب بند دوازده گانه معروف خويش مى گويد:

تاچرخ سُفله بودخطايى چنين نكرد/برهيچ آفريده جفايى چنين نكرد.(47)

و در بند دوازدهم مى گويد:

اى چرخ غافلى كه چه بيداد كرده اى *** وزكين چها درين ستم آباد كرده اى

بر طعنت اين بس است كه عترت رسول *** بيداد كرده خصم وتو امداد كرده اى(48)

و در متون تعزيه خوانى از قول امام(عليه السلام) نقل شده است:

امان زچرخ كه يك عهد استوار ندارد *** كه بى وفا بود و هيچ اعتبار ندارد

حسين كه غاشيه دارى اش جبرئيل نمودى *** كنون به وقت سوارى ركاب دار ندارد(49)

و يا:

اى چرخ بر حسين ستم بى شماره كن *** اى بى وفا، جفاى پياپى نظاره كن

اى آسمان زنانِ پسر كشته مـرا *** وارد به شهر شام بساز و نقاره كن(50)

بدون ترديد چنين اشعارى كه با نگاه مسيحانه و يا با مضامينى احساسى و جبرگرايانه تنظيم و سروده شده است، نه تنها در ترسيم چهره اى ظلم ستيز از حماسه جاويدان عاشورا و الگو دهنده به نسل هاى آينده، توفيقى ندارد، بلكه سيماى قهرمان اين نهضت را، سيمايى منفعل، مجبور و بى اراده، غير تأثير گذار و بى هدف جلوه گر مى سازد كه به سادگى تن به چنين سرنوشت و فرجامى داده است!

پی نوشت ها :

41. در اين باره رجوع كنيد: نصرالله فلسفى، زندگانى شاه عباس، چ سوم، تهران، انتشارات دانشگاه، تهران، 1353ش، ج3، ص 6 ـ 10.

42. براى نمونه ر.ك: ديوان كامل اشعار فتحعلى شاه، تحقيق: حسن گل محمدى، چ اول، تهران، اطلس، 1370ش، ص 391 ـ 417؛ و نيز: ديوان كامل اشعارناصر الدين شاه قاجار، تدوين و تصحيح: على راهجيرى، چ سوم، تهران، كتابفروشى قائم مقام، [بى ت]، بخش مراثى ، ص 67 ـ 74.

43. نمونه هايى از اين روايات، در بخش اول اين كتاب آورده شد.

44. مرتضى مطهرى، ده گفتار، قم، صدرا، [بى ت]، ص 216 ـ 214.

45. كميت بن زيد اسدى، الروضة المختاره (القصائد الهاشميات)، بيروت، مؤسسه الاعلمى للمطبوعات، جبى تا ج، ص 66ابوالفرج اصفهانى، كتاب الاغانى، تحقيق: على محمد بجاوى، بيروت، داراحياء التراث العربى، [بى ت]، ج17، ص 24 و 31.

46. همان، ص 64.

47. محتشم كاشانى، ديوان محتشم كاشانى، جبى جاج، بنگاه مطبوعاتى برادران محتشم، [بى ت]، ص32.

48. همان، ص 33.

49. مجالس تعزيه، ص 375.

50. همان، ص 397.

منبع : پایگاه جامع عاشورا

 





تاريخ : چهارشنبه 13 آبان 1394  | 9:20 PM | نویسنده : شیردل شیروانی انارک | نظرات 0
.: Weblog Themes By SlideTheme :.